تبليغاتX
ایین دین بودا
دین بودا
اعتقادات و اصول مذهبی آیین بودیسم

آیین بودیسم یکى از شاخه هاى کیش هندوست که در هندوستان و حدود دو قرن بعد از مرگ بودا به همت فرمان روایى به نام «آشوکا» رشد و گسترش یافت و بعدها از سرزمین اصلى کوچ و در خارج از مرزهاى هند، به خصوص در آسیاى جنوب شرقى، چین و ژاپن، پیروان فراوانى براى خود دست و پا کرد. برخى از مستشرقان از آیین بودا تعبیر به «فلسفه» مى کنند و برخى نیز نام «دین» بر آن مى نهند. جان بى. ناس در این مورد مى گوید: این مسئله که آیا فلسفه ى بودیسم را مى توان در واقع دین و مذهب نامید یا نه، مورد بحث و نظر است. البته از لحاظ عقاید آن مرد بزرگ در باب جهان هستى و روش هاى پیچ در پیچ مى توان آن را به عنوان دین تعریف کرد... ولى اگر به دیده ى تحقیق بنگریم، شاید بهتر باشد که بودیسم را یک «مکتب اخلاقى» بدانیم تا یک مکتب فلسفى؛ چرا که بودا به هیچ وجه وارد بحث هاى متافیزیک و فلسفى نمى شود و مى کوشد مسائل فلسفى را هم با تمثیل بیان کند و بحث درباره ى خدا و روح را بى فایده مى انگارد و به دادن چند تذکر اخلاقى در این باره بسنده مى کند. از دیدگاه علماى ادیان ابراهیمى نیز نمى توان آیین بودا را «دین» نامید؛ زیرا آن گونه که خواهد آمد، این آیین، مبدأ اعلى و وجود امور ماوراء الطبیعى و غیرمادى را برنمى تابد و ماده را تنها موجود ازلى و ابدى مى شمارد که خالقى نداشته است. به تعبیر دیگر، مفهوم ذهنى بودا از دین، مفهومى کاملا اخلاقى است. او در همه چیز به رفتار و سلوک توجه دارد و به مراسم آیینى یا پرستش ما بعدالطبیعه یا خداشناسى... » بى اعتناست. آیین بودا را باید نهضتى اصلاحى در آیین هندو شمرد که سعى مى کرد برخى از عقاید و اعمال افراطى و خشن آیین هندو را تعدیل کند. این آیین «راه نجات را در روش اعتدال و میانه روى و عقل سلیم قرار داده و ریاضت هاى افراطى را خلاف مصلحت عقلانى» مى دانست. بودیسم با جامعه ى طبقاتى (کاست) که آیین هندو مبلغ و محافظ آن بود مخالفت مىورزید و به همین دلیل «هر کس که در صف پیروان بودا درمى آمد از تنگناى رسم و رعایت اصول طبقاتى (کاست) آزاد مى شد. » هر چند خودش دچار خرافات و ریاضت هاى افراطى اى بود که داعیه ى مخالفت با آنها را داشت. اساس آیین بودیسم بر این اصل واقع شده که عالم سراسر رنج و بدبختى است و انسان براى رهایى از این رنج باید تلاش کند.

چهار حقیقت عالى و مقدس در آیین بودا
نخستین گفتار بودا از «رنج و رهایی » می گوید؛ دو بیراهه هست که هر دو به رنج می انجامد، یکی کامرانی و دیگری خودآزاری. بودا، که خود سالها پیش از بوداشدن این دو بیراهه را راه می پنداشته، پس از «بودا» شدن درمی یابد که راه نه آن است و نه این؛ و به راه میانه راه می برد، که به خلاف آن دو بیراهه، بزرگوار و جلیل است. راه میانه به راه هشتگانه ی جلیل معروف است. بودا از پیمودن این راه هشتگامه یا راه هشتگانه ی جلیل به چهار حقیقت رسید؛ یعنی به حقیقت رنج، حقیقت خاستگاه رنج، حقیقت رهایی از رنج و حقیقت راهی که به رهایی از رنج می انجامد. این راه خود به تنهایی هدف نیست، مقصد و مقصودش نیروانه است. به هر حال محور آئین بودا بر حقیقت جوئى استوار است و طالبان حقیقت باید اصول اساسى چهارگانه اى را باور داشته و به آنها عمل نمایند. بودا آیین خود را بر چهار اصل که نام آن را «چهار حقیقت والا» مى نهد، بنا نهاده است، این اصول داراى فروعى است که فروع آن نیز متفرع بر فروعى دیگر است. آن چهار اصل و حقیقت جلیل عبارت اند از:

اصل اول: دوکا؛ یعنی حقیقت جلیل رنج
بودا می گوید زاییده شدن رنج است؛ پیری رنج است؛ بیماری رنج است؛ مرگ رنج است؛ از عزیزان دور بودن رنج است؛ با ناعزیزان محشور بودن رنج است؛ به آرزو نرسیدن رنج است. سخن کوتاه، همه ی پنج توده ی دلبستگی رنج اند. طبق این اصل این جهان پر از محنت است، زندگى رنج است از ولادت تا مرگ، رنج کودکى، رنج نوجوانى، رنج جوانى، رنج پیرى بیمارى فقر، اضطراب مرگ و... این رنجها را باید شناخت.

اصل دوم: حقیقت علت تألم یا منشأ رنج
خاستگاه رنج، تشنگی است، یعنی تشنگی کام، تشنگی هستی و تشنگی نیستی. و همین تشنگی است که به دوباره زاییده شدن می برد و به کامرانی بسته است. آمال و آرزوها، هوسها و علائق فراوان آدمىکه بنیادش بر شوق شدید به زیستن است، منشاء رنج است. این منشاءها را نیز باید شناخت.

اصل سوم:حقیقت پایان تألم یا قطع رنج
ریشه کن کردن میل و هوس، راه پایان دادن به رنج و تألم است. ستیز با خواسته ها و غرایز مادى هوسها و آنچه رنج آور است و این با ریاضت بودائى ممکن است. رهایی از رنج همان رهایی از تشنگی یا قطع و توقف تشنگی است، یعنی رها کردن آن، رو گرداندن از آن، آزادی و وارستن از آن است تا نشانی از آن به جا نماند. چون تشنگی از راه حواس پیدا می شود، پس رهایی از آن نیز در خودداری و مراقبت از درهای حواس است.

اصل چهارم: راه رهایی از رنج
«همان راستی و درستی در شناخت، در اندیشه، در گفتار، در کردار، در زیست، در کوشش، در آگاهی و در یکدلی، یعنی سمادی است ». که همان راه هشتگانه ی جلیل است. حقیقت طریقت والا براى رفع مایه ى تألم یا طریق قطع و دفن رنج است که باید جوینده حقیقت آن را بیاموزد. و این تعالیم بوداست. در حقیقت، بودا دو مطلب را اصل آیین خود قرار داده است:
اصل اول: شر و درد و رنج بودن عالم هستى و مایه ى اندوه دانستن هر آنچه انسان ها به آن دل مى بندند و از آن به زندگى تعبیر مى کنند.
اصل دوم: تنها راه نجات از رنج و شر عالم و اندوه زندگى، پیوستن به «نیروانا» است که مى توان آن را نوعى عدم و رها شدن از قید وجود دانست.

راه های هشتگانه عالی در آئین بودا
روش ریشه کن کردن میل و هوس استفاده از هشت راه است. این هشت راه که «هشت منزلت والا» نامیده مى شوند عبارت اند از:

1. بینش درست یا شناخت، دید، نظر (یا فهم ) درست (سمادیتی):
شناخت چهار حقیقت جلیل خصوصا و آموزه های بودا عموما. به آن ایمان پاک نیز می گویند، یعنی در زندگى به راستى و درستى باید گام نهاد.

2 - نیت (یا اندیشه ) درست :
یعنی به کار بردن آموزه های بودا با الزامی شرافتمندانه. به آن اراده پاک نیز می گویند؛ با ایمان پاک اراده پاک حاصل تواند شد.

3 - گفتار درست :
دم فروبستن از دروغگویی، از چرندبافی، از درشت گویی، و از یاوه گویی، آگاهی فرد از تأثیر سخنان خود. از آن به گفتار پاک نیز تعبیر می شود یعنی؛ راست باید گفت و به حق باید گفت.

4- کردار درست:
روگردانی از آزردن زندگی، یعنی کشتن، از دزدی، از آلوده دامنی، یعنی کامرانی و شهوترانی، آگاهی فرد از تأثیر اقدامات خود. به آن کردار پاک نیز می گویند؛ کردار پاک از ایمان پاک مى باشد.

5- معیشت درست :
خودداری از پیشه های زیان آور، چون اسلحه فروشی، برده فروشی، طالع بینی و مانند اینها، به تعبیر درست تر اجتناب از مشاغل نادرست و پرداختن به مشاغلی که به تقویت آموزه های بودا بینجامد. از آن به کسب و کار پاک نیز تعبیر می شود؛ کسب پاک و مشروع با اخلاق و امانت دارى باید باشد.

6- کوشش درست :
برای دور ماندن از هر گونه بدی، پیروز شدن به هر گونه بدی، شکوفاندن و نگاهداشتن هر گونه نیکی است که در رهرو پیدا می شود. کنترل درهای حواس در این مرحله صورت می پذیرد. از آن به کوشش پاک نیز تعبیر می شود؛ یعنی پرهیز از وسوسه هاى ناپاک و بدى ها و...

7- بینش درست :
این است که رهرو به تن، احساسها، دل و نیز دمه ها - یعنی چیزها و نمودهای خاص - دانستگی و آگاهی روشن دارد و دانسته زندگی می کند. به آن اندیشه پاک نیز می گویند، یعنی تصورات پاک و اندیشه پاک باید داشت.

8- تمرکز درست یا تمرکز کامل اندیشه (گونه ای از مراقبه بودایی )
باید تمرکز فکر و اندیشه داشت تا کارها درست آید. دو راه اخیرالذکر از راههای هشتگانه، اشاره به موضوع مراقبه دارد. این هر دو راه، دو گونه مراقبه هستند که دومی، متضمن مراقبه تمرکزگراست و اولی متضمن مراقبه بینش یابانه، دست برداشتن از پندارها و دست یافتن به نیروانه ست. هر بودائى باید به اصول و فروع عمل کند تا آرامش خاطر یابد و از رنج رها شود و نجات یابد.

طریق سه آموزش راه های هشتگانه
رهرو، هشت گام راه هشتگانه ی جلیل را از طریق سه آموزش پیش می گیرد، یعنی نخست از برترین رفتار آغاز می کند که همان راستی و درستی در «گفتار» «کردار» و «معیشت » است. سپس به برترین مراقبه رومی آورد که همانا سیر در عوالم درونی و نظاره و مراقبه ی دل است یعنی به راستی و درستی در کوشش، به مراقبه توجه می کند، و آنگاه به برترین شناسایی (پرجنا) می رسد که مشتمل بر نیت درست و شناخت درست است .. بنابراین مشاهده می شود، راه نجات و رستگاری و راه رسیدن به شناخت درست از نظر بودا، با «عمل » آغاز می گردد. رهرو ابتدا سخن، اعمال و نحوه زیست و معیشت خود را مطابق آموزه های بودا به سامان می آورد، سپس، در گام دوم همت او مصروف «سیر درون » است. در این گام، رهرو با فراگرفتن تمرکز، ذهنیت خویش را تسکین داده و سپس به مرحله عمیق تر مراقبه که بینش یابی باشد، نائل می گردد. در گام سوم، دو حاصل، پدیدار می گردد، یکی دستیابی به «آزادی » برای رهایی از تعلقات و به کاربردن آموزه های بودا با الزامی شرافتمندانه و دیگری دستیابی رهرو به «شناخت درست »؛ که این هردو، برترین شناسایی (پرگیا) است.

زنجیر علی یا همزایی مشروط
بودا در هر یک از سه پاس شبی که به روشن شدگی می رسد به یک دانش یا شناخت دست می یابد. در پاس میانی شب به شناخت زادن و از میان رفتن موجودات می رسد و در آن به نظاره می پردازد. آنگاه از خود می پرسد کدام علت است که از آن پیری و مرگ برمی خیزد، و پی می برد که زاییده شدن علت پیری و مرگ است و با دنبال کردن نتیجه گیری در این گونه نسبتهای میان علتها می بیند که زاییده شدن، از وجود برمی خیزد و این هم از رو آوردن به محسوس برای خشنود ساختن حواس، یعنی دلبستگی. این دلبستگی چگونه پیدا می شود؟ از تشنگی؛ و این خود از احساس؛ و این از تماس برمی خیزد؛ و تماس هم از باقیمانده ی شش بنیاد حس برمی خیزد؛ و این از باقیمانده ی نام و شکل، یعنی منش و شخصیت؛ و باز این نیز از باقیمانده ی دانستگی؛ و دانستگی هم از نیروهای مؤثر در نادانی، یعنی از کردارسازها؛ و اینها هم که جوانه های هر گونه وجود را در خود دارند، از نادانی برمی خیزند. بدین سان به شناخت قسمی «زنجیر علی » می رسد. پس وجود ساخته ی یک زنجیرعلی دوازده حلقه ای است.
( ادامه دارد... )

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
+ نوشته شده در سه شنبه 6 ارديبهشت 1390ساعت 22:35 توسط مهدی عسگری سوادجانی | تعداد بازديد : 727 | |

خدا و مفهوم آن در دین بودا

 

 

اکثر ادیان به خصوص ادیان ابراهیمی خود را موظف می دانند تا به سه سوال اساسی انسان پاسخ دهند به همین دلیل در جواب سوال از کجا آمده ایم؟ مباحث مربوط به خالق هستی و صفات او را بیان می کنند و در جواب سوال چه باید بکنیم؟ بحث نبوت و وساطت پیامبر بین خالق و انسان که برای سعادت انسان از سوی خالق شریعتی آورده را مطرح می سازند و در پاسخ به سوال، به کجا خواهیم رفت بحث معاد را مطرح می کنند، به همین دلیل گفته شده که محور اشتراک ادیان ابراهیمی بحث های توحید، نبوت و معاد است هر چند در تبیین آنها با هم اختلافات زیادی دارند. در این میان برخی از آیین ها نیز وجود دارد که یا خود را موظف به پاسخ گویی به سه سوال از کجا آمده ایم؟ چه کاری انجام دهیم؟ و به کجا می رویم؟ نمی دانند و به همة آنها پاسخ نمی دهند یا به دلیل حوادث تاریخی پاسخ های آنها به برخی از این سوال ها به دست ما نرسیده است. از جملة این آیین ها دین بودا می باشد که ساختاری متفاوت با ادیان ابراهیمی دارد و روش خاص را برای پاسخ دادن به سوالات فوق در پیش گرفته است.

صفات و ویژگی های خداوند در آئین بودا
آنگونه که در منابع موجود بودایی آمده، بودا در پاسخ به این سوال که این جهان را چه کسی آفریده است و آفریدگار جهان چه صفات و ویژگی هایی دارد، دو راه در پیش گرفته است:

راه اول: روش سکوت:
در برخی از منابع ذکر شده که هنگامی که از بودا در مورد خداوند سوال می شد وی از پاسخ دادن طفره رفته و می گفت: «من در باب قدمت عالم و ازلیت جهان توضیحی نداده و همچنین در باب محدودیت و تناهی وجود تفسیری نکرده ام و در باب وحدت روح و جسم سخنی نگفته ام و از بقای روح بعد از وصول به درجة کمال، ارهت، بیانی ننموده ام... چرا که در این مقوله بحثی نکرده ام و شرح و تفسیری نداده ام؟ زیرا بحث در این امور فایدتی را متضمن نیست و این مسائله پایه و بنیان دین نمی باشند. از این رو از بحث دربارة آنها در گذشتیم». از دیدگاه بودا پارسایی و رضا در شناختن جهان و خدا نیست، بلکه تنها در زیستن نیک خواهانه و دور از خود پرستی است... ». به همین دلیل عده ای معتقدند «مفهوم ذهنی او (بودا) از دین مفهومی کاملا اخلاقی بوده و او در همه چیز به رفتار و سلوک توجه داشت نه به مراسم و آیینی با پرستش مابعد الطبیعه یا خداشناسی... ». با توجه به این سیره بود اما، نه می توانیم وی را منکر خدا و خالق هستی بدانیم و نه می توانیم وی را خداشناس و اثبات کنندة خالق هستی بشماریم یعنی او را نمی توان خدا پرست نامید و نه می توان ملحد و منکر خدا.

راه دوم: روش انکار:
برخی دیگر از شواهد تاریخی نشان می دهد که بودا فقط به سکوت در مورد خالق هستی و صفات او اکتفا نکرده، بلکه به انکار وجود خالق و خدا پرداخته است و معتقد بوده این عالم قدیم و ازلی است و اصلا نیازی به خالق نامحدود و واجب الوجود ندارد تا ما در جستجوی او باشیم. او وقتی که به مقام بودایی رسید در اولین اقدام برای تبلیغ آیین خود در پاسخ راهبانی که از او پرسیده بودند تو می گویی «برهما» هنگام آفریدن جهان مردم را به طبقات گوناگون تقسیم نکرده است، پاسخ داد: «اصلا من باور ندارم برهما چیزی را آفریده باشد تا جهان آفریده او باشد. آنان پرسیدند: پس جهان ساختة کیست؟ بودا پاسخ داد: به نظر من جهان ابدی است و آغاز و انجامی ندارد».
در جمع بندی دو روش فوق می توان چنین نتیجه گرفت که بودا به عنوان موسس آیین بودیسم هرگز نخواسته در مورد آفرینندة جهان و خالق هستی سخن بگوید او نه به این که عالم چگونه به وجود آمده توجه دارد و نه آفرینش و آفریننده را مورد کنکاش قرار می دهد او تنها چهار حقیقت از دیدگاه خود را که رکن اصلی آنها درد و رنج بودن زندگی دنیا است. محور اصلی آیین خود قرار می دهد و با معرفی هشت راه می خواهد انسان را از این درد و رنج رهایی دهد و غیر از این سخنی دربارة آفرینندة جهان معرفی نمی کند. بنابراین بایدگفت: در آیین بودا موجودی به عنوان خدا که آفریینده و خالق جهان باشد معرفی نشده و در اصول تعلیمی وی پرستش هیچ موجودی تعلیم داده نشده، هر چند واقعیت غیر از این است و در عمل برخی از فرقه های بودایی انسان هایی را که به عقیدة آنها روح بودا در آنها نسخ پیدا کرده و بوداهای زمان خود هستند می پرستند و برخی دیگر در معابد خود خاکستر تن بودا، درخت بدی (درخت بیداری) که به یاد درختی که بودا در زیر آن به مقام نوریافتگی و بیداری نائل شد و تندیس و مجسمة بودا را تقدیس کرده و در حقیقت می پرستند.

مفهوم خداوند در آیین بودا
در متون بودایی تا جائیکه بررسی شده هیچ گونه اشاره ای به شناسایی خالق جهان و یا پرستش آن مطلبی ذکر نشده، و بودا نیز ادعای رسالت و پیامبری نکرده است. لذا از نگاه پیروان آیین بودا، او فقط راهبری است که راه معرفت و سعادت را نشان می دهد. و از وجود مافوق طبیعت که ازلی و ابدی است و خالق و صانع آسمان ها و زمین می باشد و سرنوشت افراد انسانی را در قبضه داشته و قاضی حاجات و مجیب دعوات باشد بحثی به میان نیاورده است». خدایان که در هند مورد پرستش بوده اند از دیدگاه بودا خود فناپذیر و موجودات ناپایداری هستند و کم ترین اثری در حال آدمیان ندارند، فلذا پرستش و عبادتی هم برای آن ها منظور نمی شود. دانشمندان بودایی خدای برهمایی را خدای مغرور و خودبین می شناسند، بخصوص وقتی این خدا دربارة خودش حرف می زند، آن جا که می گوید: «من برهما هستم من خدای عظیم و والامقام هستم، پادشاه خدایانم، من خود زاده نشده ام و مخلوق نیستم، من جهان را خلق کرده ام، من حکمران و خداوندگار جهان هستم» و بودائیان به طور صریح می گویند: که جهان قدیم است و کسی آن را خلق نکرده است. و همچنین اعتقاد به بهشت و جهنم و حساب و جزا در آیین بودا وجود ندارد.

انسان محوری بودن تعالیم بودا
در تعالیم بودا آنچه اهمیت دارد، راه و روش عملی است و آنچه غیر از آن باشد از دیدگاه او مخالف عقل سلیم است. تمام افکار بودا در عبادت ذیل که منسوب به او است تجلی می کند: «من از چه چیز سخن گفته ام، من دربارة بدبختی و نیاز سخن گفته ام، درباره فرجام نکبت گفتگو کرده ام و نیز در باره ایمانی که به فقر و نکبت و بدبختی بشر پایان خواهد داد توضیح داده ام، اما چرا این مباحث را پیش کشیده ام؟ زیرا فقط از این سودی حاصل می شود که به مبانی و اساس دیانت مربوط است، و آدمی را به رهایی از آلام و رنج ها و به معرفت عقل کل و نیروانه هدایت می کند». بودا می گوید راه وصول به مقصد و طریقه نجات هر سالک همانا تکیه بر نفس و اعتماد به نیروی ذاتی خود او است که باید به واسطه تهذیب و تزکیه باطن خلاصی حاصل کند، در حقیقت، در مذهب او انسان مورد توجه قرار گرفته است، از این روی می توان گفت که اساس مذهب بودا انسان محوری است نه خدا محوری. در عین حال باید توجه داشت که در آیین بودا و سنت های وابسته به آن وجود یک خالق، یعنی خدا به هیچ وجه صراحتا انکار نشده است. برخی معتقدند اینکه بودا از ناحیه خدا حرف نمی زند بدان معنا نیست که او مبدأ هستی را قبول ندارد و یا از آن روی گردان است، بلکه از این جهت بوده که همة تلاش خود را صرف مجهز کردن مردم به زهد و ترک زندگی دنیوی و نفرت دادن از این خانه غرور و نیرنگ می کرده است.

رسیدن به نیروانا، هدف مهم و اصلی آیین بودا
نکته قابل توجه در آیین بودا مسأله «نیروانا» است که هدف مهم و اصلی در این آیین رسیدن به آن حالت می باشد. برخی آن حالت را آزادی مطلق معرفی نموده و گفته است که انسان پس از مهار کردن فعالیت غرایز حیوانی و چشم پوشی از لذایذ به آن می رسد که در اصطلاح صوفیه به آن فنا گفته می شود. البته از دیدگاه آیین بودایی این حالت بدان معنا نیست که سالک به این مرحله به شعاع الهی برسد. برخی می گوید: که «نیروانا» که مقصود اصلی بودائیان می باشد به معنای فعال مایشا به عنوان مرتبت سرمدی، ثابت و لایتغیر است، فاسد ناشدنی و انحطاط ناپذیر است، ساکن و بدون جنبش است، در محدوده زمان جای نمی گیرد نامیر است، به دنیا نیامده و شدن در آن راهی ندارد، علاوه بر همه این ها نیروانا ویژگی های دیگری نیز دارد. که عبارتست از قدرت، برکت، و شادمانی، امنیت، پناهگاه راستین و مکانی است امن، نیروانا حقیقت راستین و واقعیت اعلی است، نیروانا عین خیر است هدف متعالی است واحد است و تنها کمال ممکن و دست یافتنی است، دین بودایی تجسم یافتة نیروانا است و این همان جنبة از آیین بودا است که شدیدا رنگ مذهبی دارد.
آنچه بودائیان راجع به «نیروانا» بیان داشته و از او توصیف کرده است تقریبا شبیه به اوصاف خداوندی است که ادیان توحیدی در مورد خالق و آفرینندة جهان بیان می کنند. و اگر چنین باشد می توان گفت که آیین بودا خداوند را قبول دارد ولکن نسبت به آن مانند ادیان دیگر توجه نشده است. چون این آیین و مسلک بیش از آنکه به یک دین شباهت داشته باشد به یک فلسفه شبیه است ولی پیروان او تدیجا آیین او را به صورت یک آیین مذهبی درآوردند و خود او را که منکر عبادت و پرستش خدایان بود تا حد یک معبود بالا بردند و معابد ساختند و مجسمه بودا را در معابر برپا کردند و گفته های او را پس از خودش گرد آوردند».

نتیجه:
از مجموع آن چه گذشت به این نتیجه می رسیم که خدا در آیین بودا جایگاه خاصی ندارد و اندیشمندان بودایی در برابر خالق جهان موضع لاادری اختیار نموده اند، به قول خودشان، آن ها در فکر نجات بشر از بدبختی و نکبت می باشند و می خواهند با روش هایی که بودا بر اثر ریاضت به آ ن ها دست یافت، از آلام انسان بکاهد. به نظر می رسد که بهترین مطلب دربارة این آیین کلام استاد شهید مطهری باشد که فرمود: آیین بودایی یک فلسفه است نه اینکه دین باشد.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
+ نوشته شده در سه شنبه 6 ارديبهشت 1390ساعت 22:34 توسط مهدی عسگری سوادجانی | تعداد بازديد : 736 | |


صفحه قبل 1 صفحه بعد